تبليغاتX
(..:::۞ Hosein Safavi ۞:::..)
عشق خفن خالصانه

طی پروژه تحقیقاتی که با بیلی جان ( همون ریس windows رو می گم  ) در این چند هفته اخیر داشتیم به نتایج وحشتناک ارزشمندی رسیدیم که می خوام براتون بگم ...ولی نرید بگید حسین با این اجنبی نماز نخوان رابطه داره ها ( البته رابطمون از نوع مشروع هست و در اتاق هم همیشه بازه !!  )

خوب همینجور که با بیلی داشتم تو خیابون قدم می زدم ناگهان دیدم تو یک مغازه غذا فروشی ... پسری با دوست دخترش ( ببخشید... نامزدش بود ) جلوس فرمودند و به چپاول کافه گلاسه مشغول هستند...از سوراخ لای شیشه مغازه غذا فروشی به طور اتفاقی گوش هامون تیز کردیم ببینیم دارن بهم چی می گن ...خیلی چیزها در نتیجه بهم گفتن !

10 دقیقه بعد بیلی به من گفت بیا نتیجه بگیریم .. من این کار را تکذیب فراوان کردم اما حرفهای اون دو نفر رو به شرح زیر مو شکافی کردیم ( از اینجا به بعد نقل قول حرفهاشون رو میکنم)

 

پسر‌ :

تو براي من مثل خواهر مي موني ! يعني : ازت بدم میاد


فاصله سنيمون کمی زياده ! يعني خيلی شوتی

من به تو به اونصورت علاقه ندارم ! يعني حالم ازت بهم می خوره

من الان تو موقعيت بدی از زندگيم هستم ! يعني : نمی خوام ببینمت

من دوست دختر دارم ! يعني : برو بمیر

تقصير تو نيست ، تقصير منه ! يعني : گوشات درازه(خری)

من الان توجهم به کارمه ! يعني حوصله تو رو ندارم

من تصميم گرفتم مجرد بمونم ! يعني برو گم شو

بهتره فقط با هم دوست معمولي باشيم ! يعني بطور وحشتناکی زشتی

من تو دوران دوستی مون چیزی کم نذاشتم ! یعنی هر کاری که دلم خواست کردم

 

...... دخترک ( فکر کنم اسمش الیزابت بود...شاید هم فاطمه ...دقیقا یادم نیست چی صداش می کرد آخه هوا سرد بود !!! ) کمی فکر کرد اونم از نوع عمیقش بعد یک نگاه تو وسط قرینه چشمهای پسر کرد و گفت من هم تو رو دوست دارم عزیزم...بعد تا اومدن همدیگه رو بوس کنند اونم از نوع لب !!! من و بیلی (بیلی نگو ... بلا بگو) زود رومون اونور کردیم تا این صحنه غربی و اجنبی گونه رو نظاره نکنیم

 

فرهنگ لغات یا به قول یارو گفتنی: دیش کنری (!)

 

کنکور: منفور، هر آنچه موجبات ناراحتي را فراهم آورد

دانشجو: طيف مظلوم جامعه، اخراجيهاي زندگي

دانشگاه: توليدي مدرك، بالابرنده ي آمار بيكاري

 استاد: همه كاره، كسيكه نشود روي حرفش حرف زد

جزوه: ناجي وصال، هووي كتاب، مطاع كمياب

شماره دانشجويي: پلاك ليزري همراهGPS

خوابگاه: برهوت، مكان فقدان هرگونه امكانات

دمپايي: قاتل كاروان سوسك، سلاح جماعت نسوان

سلف: قربانگاه، جايي كه غذای لذیذ یافت می نشود

ژتون: نان آور، كارت هوشمند سهميه بندي غذا

 بوفه: ميعادگاه از سلف رانده ها، سلف ثاني

10: دوست داشتني، نقطه ي فصل دانشجوها

5/9: حربه ي اساتيد، كابوس دانشجويان تنبل

افتادن: موجباتي براي نااميدي مزمن، متضاد پاسي

مشروطي: كارنامه اي كه به دست چپ دهند، سرطان

اخراجي: تمام شده، خدا بيامرز، مستعد خودكشي

فارغ التحصيل:  پايان درد لاعلاج، از پل گذشته

کوييز: برزخ، ورژن جديد فلك كردن در مكتب

امتحان آخر ترم: تير خلاص، عامل سقوط نهايي

درس عمومي: اميد واهي، عامل رهايي از مشروطي

شب امتحان: لحظه ي آخر، آخرين تلاش براي پاسي

انتخاب واحد: راهي به سوي نابودي، تصميم بزرگ

حذف و اضافه: مورد علاقه، پر كاربرد، راه جبران

كتاب فروشي: علم فروشي، بهره كشي موجه

حراست: خط قرمز، ابوغريب دانشگاه

کارشناس گروه: مدعي كاره بودن، هيچ كاره

 مدير گروه: همه كاره، مولانا و مولاكم

همنياز: پيشنيازي كه در حقش اجحاف شده

پيش نياز: لازمه ي عبور، قدم اول حركت

وام دانشجويي: محال، ناياب، سكته ي ناقص

 منطقه ممنوعه: همه جا غير از دست به آب

 سايت: مسنجردوني، محل جستجوی X  !!


+ نوشته شده در شنبه هفدهم آذر 1386ساعت 13:13 توسط حسین صفوی |