طی پروژه تحقیقاتی که با بیلی جان ( همون ریس windows رو می گم ) در این چند هفته اخیر داشتیم به نتایج وحشتناک ارزشمندی رسیدیم که می خوام براتون بگم ...ولی نرید بگید حسین با این اجنبی نماز نخوان رابطه داره ها ( البته رابطمون از نوع مشروع هست و در اتاق هم همیشه بازه !!
)
خوب همینجور که با بیلی داشتم تو خیابون قدم می زدم ناگهان دیدم تو یک مغازه غذا فروشی ... پسری با دوست دخترش ( ببخشید... نامزدش بود ) جلوس فرمودند و به چپاول کافه گلاسه مشغول هستند...از سوراخ لای شیشه مغازه غذا فروشی به طور اتفاقی گوش هامون تیز کردیم ببینیم دارن بهم چی می گن ...خیلی چیزها در نتیجه بهم گفتن !
10 دقیقه بعد بیلی به من گفت بیا نتیجه بگیریم .. من این کار را تکذیب فراوان کردم اما حرفهای اون دو نفر رو به شرح زیر مو شکافی کردیم ( از اینجا به بعد نقل قول حرفهاشون رو میکنم)
پسر :
تو براي من مثل خواهر مي موني ! يعني : ازت بدم میاد
فاصله سنيمون کمی زياده ! يعني خيلی شوتی
من به تو به اونصورت علاقه ندارم ! يعني حالم ازت بهم می خوره
من الان تو موقعيت بدی از زندگيم هستم ! يعني : نمی خوام ببینمت
من دوست دختر دارم ! يعني : برو بمیر
تقصير تو نيست ، تقصير منه ! يعني : گوشات درازه(خری)
من الان توجهم به کارمه ! يعني حوصله تو رو ندارم
من تصميم گرفتم مجرد بمونم ! يعني برو گم شو
بهتره فقط با هم دوست معمولي باشيم ! يعني بطور وحشتناکی زشتی
من تو دوران دوستی مون چیزی کم نذاشتم ! یعنی هر کاری که دلم خواست کردم
...... دخترک ( فکر کنم اسمش الیزابت بود...شاید هم فاطمه ...دقیقا یادم نیست چی صداش می کرد آخه هوا سرد بود !!! ) کمی فکر کرد اونم از نوع عمیقش بعد یک نگاه تو وسط قرینه چشمهای پسر کرد و گفت من هم تو رو دوست دارم عزیزم...بعد تا اومدن همدیگه رو بوس کنند اونم از نوع لب !!! من و بیلی (بیلی نگو ... بلا بگو) زود رومون اونور کردیم تا این صحنه غربی و اجنبی گونه رو نظاره نکنیم

فرهنگ لغات یا به قول یارو گفتنی: دیش کنری (!)![]()
کنکور: منفور، هر آنچه موجبات ناراحتي را فراهم آورد
دانشجو: طيف مظلوم جامعه، اخراجيهاي زندگي
دانشگاه: توليدي مدرك، بالابرنده ي آمار بيكاري
استاد: همه كاره، كسيكه نشود روي حرفش حرف زد
جزوه: ناجي وصال، هووي كتاب، مطاع كمياب
شماره دانشجويي: پلاك ليزري همراهGPS
خوابگاه: برهوت، مكان فقدان هرگونه امكانات
دمپايي: قاتل كاروان سوسك، سلاح جماعت نسوان
سلف: قربانگاه، جايي كه غذای لذیذ یافت می نشود
ژتون: نان آور، كارت هوشمند سهميه بندي غذا
بوفه: ميعادگاه از سلف رانده ها، سلف ثاني
10: دوست داشتني، نقطه ي فصل دانشجوها
5/9: حربه ي اساتيد، كابوس دانشجويان تنبل
افتادن: موجباتي براي نااميدي مزمن، متضاد پاسي
مشروطي: كارنامه اي كه به دست چپ دهند، سرطان
اخراجي: تمام شده، خدا بيامرز، مستعد خودكشي
فارغ التحصيل: پايان درد لاعلاج، از پل گذشته
کوييز: برزخ، ورژن جديد فلك كردن در مكتب
امتحان آخر ترم: تير خلاص، عامل سقوط نهايي
درس عمومي: اميد واهي، عامل رهايي از مشروطي
شب امتحان: لحظه ي آخر، آخرين تلاش براي پاسي
انتخاب واحد: راهي به سوي نابودي، تصميم بزرگ
حذف و اضافه: مورد علاقه، پر كاربرد، راه جبران
كتاب فروشي: علم فروشي، بهره كشي موجه
حراست: خط قرمز، ابوغريب دانشگاه
کارشناس گروه: مدعي كاره بودن، هيچ كاره
مدير گروه: همه كاره، مولانا و مولاكم
همنياز: پيشنيازي كه در حقش اجحاف شده
پيش نياز: لازمه ي عبور، قدم اول حركت
وام دانشجويي: محال، ناياب، سكته ي ناقص
منطقه ممنوعه: همه جا غير از دست به آب
سايت: مسنجردوني، محل جستجوی X !!

